راستی خانه تو کجاست؟

چیزی پرسیدی؟
آهان آدرس بهشت را می خواهی!!
از تعجب خنده ام می گیرد.
تو چطور آدرس خانه ات را نمیدانی؟ حتما دچار فراموشی شده ای !
راستی خانه تو کجاست؟
آنجا که در قصه های شیرین ما در، قصر پریان است و یا در داستان های پدر بر قله بلند سعادت جای دارد؟
نه، آنجا خیلی دور است، خیلی دور، دور از دسترس !
خانه تو اینجاست. در همین نزدیکی است، در کوچه پس کوچه های زندگی.
خانه تو جایی است که در آن گل بر روی چمن می رقصد، ماهی حوضش را به گنجشکها می دهد و بال هایشان را قرض می گیرد. جایی که در آن چشم ها می شنود و گوش ها می بینند. جایی که در آن آیینه ها را از غبار می روبند.
جایی که در آن هیچکس سایه ندارد. جایی که در آن شب و روز در پی هم نمی دوند. جایی که در آن سفره شاهانه ای برایت گسترده شده و تو با حرص و ولعی بسیار، آرامش را می نوشی و می بلعی. جایی که در آن با ترنم سحرانگیز سکوت می رقصی. جایی که در میان خاک حاصلخیزش درخت زیبا و تنومند زندگی ات در حال شکوفه دادن و به بار نشستن است و جایی که در آن او با تو سخن می گوید.
خانه تو همین جاست در همین نزدیکی، آدرسش را خوب به خاطر بسپار

نظرات 2 + ارسال نظر
زیبا شنبه 17 آذر‌ماه سال 1386 ساعت 01:06 ب.ظ

خیلی قشنگ بود

نازی پنج‌شنبه 29 آذر‌ماه سال 1386 ساعت 12:28 ب.ظ

matnhayi ke mizrin vaghean ziba hastan va omidvaram hamishe injoori beoonm va darzemn pishnehad mikonam weblogeto zood be zood update koni

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد